اسلیپلس

دیشب خیلی بد خوابیدم. هر نیم ساعت بیدار شدم و ساعت را نگاه کردم و جالب اینجاست که هربار ساعت چهار بود. هرچقدر می‌خوابیدم و بیدار می‌شدم ساعت چهار بود.  مثل این فیلمها که طرف هربار بیدار می‌شود همان روز قبل است. چهارونیم بالاخره تسلیم شدم و دست برداشتم از تلاش برای خوابیدن. زیر کتری را روشن کردم و افتادم روی گوشی. متاسفانه وقتهایی که خوابم نمی‌برد هیچ انرژی ای برای کارهای دیگر هم ندارم. خسته و له فقط چشمهایم باز است. نهال را که گذاشتم مدرسه مستقیم رفتم باشگاه یوگای ستارخان. حاضر بودم همان لحظه ثبت نام کنم و توی کلاس شرکت کنم. اینقدر دلم می‌خواست بدنم آرام بگیرد. باشگاه بسته بود. ساعت از هشت گذشته بود و باشگاه بسته بود. مگر باشگاه یوگا نباید از پنج و شش صبح باز باشد؟ کمی آن دور و بر پلکیدم. توی ایستگاه اتوبوس نشستم و زنگ زدم به باشگاه. گفتم شاید بتوانم برنامه کلاسها را بگیرم. کسی جواب نداد. برگشتم خانه. از توی یوتیوب یک یین یوگا که ناهید برایم فرستاده بود را نگاه کردم. با گردن کج حرکاتش را دست و پا شکسته انجام دادم ولی ریلکس نشدم. یک مقاومت سختی توی ذهنم بود که نمی‌خواست به بدنم فکر کند. به نفسم. خانم یین هی می‌گفت استیک تو یور برث ولی  نمی‌دانم من استیک تو چی بودم. یوگای با بالش و پتو هم جواب نداد. خوابم نبرد. حدقه‌ی چشمهایم درد می‌کند. اینها را دیشب برای روحی هم نوشتم. شاید استخر هم بد نباشد. راه رفتن توی آب. بعدش ممکن است خوابم ببرد. از آن خوابهایی که نمی‌فهمی کی تو را می‌برد. خیلی وقت است تجربه‌اش را نداشتم. نزدیک یک ماهی هست که شبها مدام بیدار می‌شوم و راه می‌افتم توی خانه. امیدم به همین باشگاه یوگا بود که هشت صبح تعطیل است و استخر هم احتمالن سانسش از ده صبح شروع می‌شود. باید یک فکری به حال بدنم بکنم. یک عکس رادیو‌لوژی هم مریم برای کمرم نوشته. از گردن تا پایینم درد می‌کند. مربی می‌گوید این درد پشت کتفها به خاطر عدم بخشایشهاست. کسی هست که من نبخشیده باشم‌ش؟ بله هستند. عصبانی‌ام؟ بله هستم. متنفرم؟ از چند نفر. به کمرم چکار دارند اینها؟ خوابم را چرا خراب می‌کنند؟ اینهمه آدم توی دنیا از هم متنفرند و عصبانی، کمر همه‌شان گرفته؟ یک آزمایش کامل هم دارم اتفاقن. می‌توانم امروز بروم عکس رادیولوژی را بگیرم و فردا صبح آزمایش بدهم. فقط می‌مانم اگر توی عکس و آزمایش چیزی نباشد چه کار کنم.

درج یک نظر