هجوم زخم تو را، نمی‌کشد تن من

\ توی آژانس نشسته بودم. نهال روی پایم خوابیده بود و سعی می‌کرد که خوابش نبرد. داشتم فکر می‌کردم به اتفاقات این چند روز و همه‌ی غم و تلخی‌ای که تجربه کردم. یک جور نگاه از بالایی که حس خوبی داشت. داشتم درد کشیدن خودم را تماشا می‌کردم و می‌فهمیدم دلیلش چیست. برای همین درد نمی‌کشیدم. دلم می‌خواست برای یک نفر توضیح دهم که حالم خوب نیست و هست و او بفهمد دقیقن منظورم چیست.

اینترنت خانه‌ی مامان را با بدبختی شارژ کردم. گیگ اضافه هم نمی‌خواستند. دقیقن همان شبی رسیدم که اشتراک سالیانه‌شان تمام شده بود. ششصد و خرده‌ای اینترنت برایشان خریدم. بابا می‌گوید این هزینه یک شب اقامتت اینجاست. الان یک ساعتی هست که دنبال نخ دندان می‌گردم و پیدا نمی‌کنم. رنگ مسواکم را یادم رفته. به بابا گفتم ششصد تومان برای اقامت یک شب توی مسافرخانه بدون تخت با سرویس مشترک؟ نهال باورش شده بود. به بابا می‌گفت نیا توی اتاق ما. برای اینکه مسافرخانه حداقل اینترنت داشته باشد مجبور شدم همه‌ی تعرفه‌ها را بخوانم و هزینه‌ی گیگخری‌های پارسالشان را جمع و تفریق کنم تا قانع شوند همین بسته به صرفه است. بابا داشت فرار از زندان را با دقت تماشا می‌کرد و همزمان قسمتهای قبلی را برای نیلو توضیح می‌داد. تلفن را گرفته بود دستش و می‌خواست زنگ بزند پشتیبانی بپرسد تخفیف نمی‌دهند؟ ولی هی فیلم به جاهای حساسش می‌رسید و زنگ نمی‌زد. ف شماره پشتیبانی را گرفت و داد دست بابا. پنج دقیقه همه با هم شماره اشتراکف، تلفن، اسم صاحب خط و هرچیزی را که بابا می‌پرسید داد می‌زدیم. پشتیبانی می‌گفت سرویسی با این خط تلفن ندارند و بابا توضیح می‌داد که «دارید! فقط اشتراکمان تمام شده.» شانس آوردم قبل از اینکه کار به دعوا بکشد دوزاری‌ام افتاد. به بابا گفتم قطع کن.  بابا مکث کرد. آرام گفتم دقیقن همینو بگو و قطع کن. بگو دوباره تماس می‌گیرم. همه ساکت شدند. بابا به مرد پشت خط گفت «ببخشید من دوباره زنگ می‌زنم، ببینم اینا چیکار کردن.» گوشی را که گذاشت جیغ زدم سر ف. برای این‌که تلفن پشتیبانی آسیاتک را گرفته بود به جای پارس آنلاین. موقعیت طنز توی این خانه تمامی ندارد…

درج یک نظر