جهان هنوز خالی است

بچه گوشش درد می‌کند، دیروز چشم‌ش چرک کرده‌بود، پریروز گلو. مسلط‌تر شده‌ام نسبت به قبل. دست و پایم را گم نمی‌کنم. داروها را تقریبن حفظ شدم. با هر سرفه‌اش نمی‌روم بیمارستان. جزیره که بودیم پاتوقم بیمارستان بود. فضا و دکترهایش هم خیلی مثبت و آرام بود. دوست داشتم بروم بیمارستان یکی بگوید چیزی نیست… این‌جا آنقدر آدمها بی اعصاب و سگ‌اند که ترجیح می‌دهم با دکتر و بیمارستان و منشی و پذیرش روبه‌رو نشوم.

بدنم هنوز روبه‌راه نشده. خوابهایم هم. در عوض روزها می‌توانم از جایم بلند شوم و توی خانه بچرخم و برای خودم نقشه بکشم. پشت سر هم چایی بریزم و دنبال شیرینی برایش بگردم. دردهایم کمتر شده. خشم‌هایم هم. امروز سفید زنگ زده بود. گفت دلم تنگیده براتون. شرمنده بودم که نتوانستم ببینم‌ش. بابت سراغ نگرفتن‌هایم ناراحت نشده بود. گفت می‌فهمد که هنوز جا نیفتاده‌ام. هرچه بهانه‌ آوردم گفت درک می‌کند. قرار شد برای جمعه یک قرار ناهار بگذاریم. نمی‌دانم آمادگی‌اش را دارم یا نه. آمادگی روبه‌رو شدن با دوستان صمیمی قدیمی و از سر گرفتن معاشرتهای قدیم، آمادگی خود جدیدم را در مقابل آنها. ممکن است بو ببرند من چقدر تغییر کردم و به رویم بیاورند؟ دوست دارم به رویم بیاورند؟ دوست دارم درباره‌ی جزیره حرف بزنیم؟ نمی‌ترسم از یادآوری خاطراتش؟

باز شروع کردم به آهنگ گوش دادن. بچه به غیر از شب‌هایی که دیر می‌خوابد، زودتر می‌خوابد. از مهدش زیاد راضی نیستم برای همین صبح‌هایی که بهانه می‌آورد اجازه می‌دهم توی خانه بماند. از لحظه‌ای که بیدار می‌شود شروع می‌کند به لباس پوشیدن. جوراب روی جوراب، شلوار روی جوراب شلواری، دامن روی دامن… موقع دستشویی رفتن همه را درمی‌آوریم و فکر می‌کنم بیخیالشان شود ولی بعد می‌بینم دوباره با همان ترتیب همه را می‌پوشد. موم می‌گوید چرا اجازه می‌دهی لباس‌های مهمانی را توی خانه بپوشد؟ هرچه فکر می‌کنم دلیلی برای مخالفت پیدا نمی‌کنم. از لباس پوشیدن و تیپ زدن خوشش می‌آید. عاشق جوراب شلواری است. تندتر از من می‌پوشد و درمی‌آورد. هربار که لباسش را عوض می‌کند دلم غنج می‌رود. می‌آید جلویم قر می‌دهد. مامان زیبا شدم؟ جواب می‌دهم عالی! فوق‌العاده شدی. ذوق‌زده می‌رود با همان لباس‌ها بازی می‌کند، ناهار می‌خورد و به گند می‌کشدشان… و من برایم مهم نیست.

دلم برای خود این مدلی‌ام تنگ شده بود. زهرایی که با یک آهنگ خوب می‌توانست دهها صفحه یک‌نفس بنویسد و حالش بهتر و بهتر شود. می‌خواهم دوباره پیدایش کنم.

۲ پاسخ برای ”جهان هنوز خالی است“

  1. mesbah says:

    سلام.سه یادداشت بعد از چند هفته سورپرایز بود.دنیا گرد هست.به نظرم این قطعی ترین قانون دنیاست.ظاهرش نجومی هست ولی من کشف کردم توی دنیا ادمها یک اصل هست.اخرش هر چیز میشه اول مخالف اون چیز.هر چیزی بعد از یک مدت بر میگرده سر جای اولش.روحیه و نظرات ادمها هم اینجور هست.البته ادمها نه اکثر الاغهایی که فکر میکنن ادمند.الاغها خطی میرند جلو.صاف و مستقیم.احتمالا دایره رو یک دور کامل زدی.ادامه بده .میرسی به جاهای خوب قبل.

  2. atefe says:

    واقعن می گه
    مامان زیبا شدم
    واقعن زیبا

درج یک نظر