پنت هاوس

باد داره خونه رو از جا می‌کنه. نمی‌دونم پایین ساختمون هم به همین شدت طوفانی‌ئه یا ما فقط حس گردباد و طوفان داریم. تو سایت که سرعت باد رو زده بیست و نه کیلومتر که خیلی هم زیاد نیست. سقف خونه‌مون چوبی‌ئه . تهرانی‌ها می‌گن خونه‌تون پنت هاوسه ولی من احساس می‌کنم تو اتاق زیر شیروونی با یه عالمه دیوار قناص و کج و کوله زندگی می‌کنیم. مگه هر طبقه‌ی آخری پنت هاوس می‌شه؟ وقتی ما پنت هاوسیم واحد روبرویی چی‌ئه؟ به هرحال. باد داره این سقف چوبی و پنجره‌های لقش رو می‌بره. من از این صدا خوابم نمی‌بره. یک ماهه که وقتی باد میاد من نمی‌تونم بخوابم. یک ماه؟

دیشب خواب مردن می‌دیدم. همه نزدیکام می‌مردن و من زار زار گریه می‌کردم. وقتی بیدار شدم پیشونی‌م درد می‌کرد و تا الانم درد می‌کنه. امشب نمی‌خوام به زور زود بخوابم. مخصوصن تو این سر و صدا. احساس می‌کنم کلافه‌ترین حالت زندگی‌م رو می‌گذرونم. به هرچیزی که بخوام عمیق فکر کنم اشکم جاری می‌شه. مثل اسفنج پر از آب کنار ظرفشویی‌مون وقتایی که اشتباهی شیر آب رو می‌گیرم روش. وقتایی که اشباع می‌شه. روحی می‌گه مجال بده. مجال چیه؟

باید بیشتر بنویسم. همه‌ی فایل‌های نصفه نصفه رو لپتاپ رو نگاه می‌کنم ولی چیزی برای اضافه کردن ندارم.

درج یک نظر