دو مادر له!

خب،

مریم سه روز داشت می‌زایید. کلی آدم در اقصا نقاط جهان زاییدن تا هری به دنیا بیاد. علاوه بر این‌که زایمان طبیعی از چشمم افتاد، خارج هم از چشمم افتاد. ظهر زنگ زدم به‌ش. صورتش عین چی باد کرده بود. می‌خواستم چیزی نگم ولی اصلن نمی‌شد. خودش گفت پاهامو ندیدی. بعد گیر داد ویدئو بده منم ببینم‌ت. گفتم وا! من می‌خوام تو و هری رو ببینم چیکار من داری؟ داشت تهدید می‌کرد که ویدئوم رو روشن کردم. قشنگ احساس کردم روحیه گرفت. تازه تو دوربین دیدم چقدرررر زاره قیافه‌م. گودی زیر چشم و صورتی که داره وا می‌ره از خستگی… حتا به این فکر کردم موهام رو باز کنم از اون حالت جوجه تیغی خارج بشه ولی بی‌فایده بود. سعی می‌کردم خودم رو نگاه نکنم و زل بزنم به دماغ مریم. کلی خندیدیم به قیافه‌ی هم. دو مادر له!

از صبح که بیدار می‌شم با نهال می‌پریم تو دستشویی. هر نیم ساعت به نیم ساعت. زانوها و کمرم نیاز به سرویس اساسی دارن و تازه هنوز روز دومه. امروز دو نشتی بیشتر نداشتیم که به زمین نرسید. دیروز چهار بار بود که یکی‌ش قشنگ جاری شد. البته مقصرش خودم بودم چون خوابم برد و زمان‌بندیم هم خیلی دقیق نبود. ولی خیلی سخته. خیلی سخته که آروم باشم و از کوره در نرم. مخصوصن که از دستشویی خارج کردنش هم یه پروسه‌ست. کلی کاسه و کوزه میاره که آب‌بازی کنه و فقط با وعده‌ی جایزه میاد بیرون. جایزه‌هاش بیشتر خوردنی بودن تا الان. یه سری استیکر برجسته هم خریدم که زیاد علاقه نشون نمی‌ده. شب ساناز یه سری جایزه جدید آورد در خونه که نشستم کادوشون کردم. آب‌نبات چوبی، استیکر میوه، لیوان نی دار، مداد رنگی شش تایی، دفتر رنگ‌آمیزی… عصرم مجبور شدم دوتا ماژیک جایزه بدم. خدا رحم کنه به در و دیوار و لباس‌هاش.

 

۲ پاسخ برای ”دو مادر له!“

  1. کیمیا says:

    azizaaam

  2. Ella says:

    وااای سلااااام سلااام!
    من نوشته هاتون رو توی دوران سکوت و خلوتی اینجا کشف کردم و تا آخر خوندم! امروز بعد مدتها اومدم یه سر بزنم، از دیدن نوشتن دوباره تون خیلی خییییییلی خوشحال شدم:)

درج یک نظر