در ادامه بدنسازی

ظهر دو ساعت خوابیدم و الان بابت همان بیدارم. یخچال از مهمانی دیشب هنوز پر است. امروز صبحانه و ناهار و شام تیرامیسو خوردم. عصر رفتم کلاس پیلاتس. جلسه‌ی اول جهت تست کلاس. فضایش خیلی خوب و معطر و خلوت بود. عود و چراغ لایت هم روشن کرده بودند با موزیکی ملایم. برعکس پیلاتس قبلی، حرکات فشار زیادی برایم نداشت. تمام مدت کلاس داشتم به خودم افتخار می‌کردم بابت آمادگی بدنی‌ام. چون سمیه و ساناز حسابی خاطرات دردناک تعریف کرده بودند. کلاس که تمام شد سمیه به من و ساناز گفت بیاین این‌جا جلسه. نشستیم روی تشک سمیه و من تازه آنجا فهمیدم که این مربی، نازنین نیست و این کلاس آن کلاس مهیج و خفنی که آن دو نفر تعریفش را کردند نبوده. یک جلسه هم توی رختکن تشکیل شده بود بابت همین ملایمت کلاس و این‌که مربی جدید خوب نیست. یکی که ادعا می‌کرد دو سال پیلاتس کار کرده گفت اثر این حرکات از قبلی بهتر است. سمیه در جوابش گفت «به نظر من این حرکات شل و آروم نمی‌تونه اون حجم غذایی که ما می‌خوریم رو آب کنه.» و به خودش، ساناز و من اشاره کرد.

منشی سالن آمد و گفت  تا وقتی مربی خودتان از سفر برگردد ایشان جایگزین هستند. صداها که بالاتر رفت مدیر سالن آمد و توضیح داد که مربی بدون هماهنگی رفته مرخصی و خبر نداده کی برمی‌گردد و اضافه کرد که من مربی بی‌انضباط نمی‌خواهم. بچه‌ها عمومن داشتند از مبتدی بودن حرکات ناله می‌کردند و مدیر سر همه‌شان منت می‌گذاشت که این مربی بیشتر از نازنین پیلاتس بلد است و نازنین پیلاتس و فلان را قاطی کرده بود. دوباره اضافه کرد که نازنین اگر برگردد هم جایگزین این خانم نخواهد شد. سمیه گفت ما آمدیم مربی را دیدیم بعد ثبت نام کردیم. شما نمی‌توانید وسط ترم بدون هماهنگی مربی‌ مورد علاقه‌ی ما را عوض کنید. مدیر باز شروع کرد توضیح دادن که به نفع ما عمل کرده. در این‌جا من وارد بحث شدم و گفتم «خانوم من یکی گیرم مربی نیست. از این مربی هم بدم نیومد. گیرم اینه که شما می‌گی نازنین نمیاد منشی‌تون می‌گه میاد. یعنی با ما روراست نیستین.» یک سری جواب بی‌ربط درباره‌ی قضاوت نکردن داد. گفتم مربی شما بی‌انضباطی کرده لابد قراردادتان سفت و سخت نبوده. گفت چرا چرا. بحث داشت تخصصی می‌شد و بقیه‌ی شاگردها یکی یکی خداحافظی می‌کردند. من قصدم این بود که مدیر بابت اشتباهش عذرخواهی کند که زیر بار نرفت. بنابراین این باشگاه هم به دلیل پررویی مدیر سالن حذف شد و باز برگشتیم سر همان سالن بولینگ.

 

درج یک نظر