خانوم چی

خانوم چی می‌گفت مامان ملینا به‌ش یاد داده هروقت کسی اذیتش کرد جیغ بکشه. امیر می‌گفت نتیجه این شده که ملینا یکسره داره جیغ می‌کشه. خانوم چی گفت روششون ایراد داشته. می‌خواستن به بچه یاد بدن حریمش رو بشناسه و اجازه نده کسی آزارش بده. به نظرم خانوم چی تو این سه سال که ندیدم‌ش خیلی روشنفکرتر شده. چند ساعت بعد حرف حجاب و پوشش شد. گفتم این چیزا کشکه. من هیچ‌وقت آموزش ندیدم که تو تاکسی وقتی یارو می‌چسبه به‌م اعتراض کنم. یاد نگرفتم با رفتارم به کسی بفهمونم دستم رو نگیره. هی فقط گفتن سرتو بپوشون، ته‌تو بپوشون. باهام موافق بود! گفت حجاب مهم نیست. مهم اون خرده رفتارهاست که  بتونه بچه‌ها رو دربرابر آسیب‌ حفظ کنه. یه کارهایی که مرزها رو مشخص کنه. این‌که کی، چه عکس‌العملی نشون بدن تا معلوم بشه حریم‌شون کجاست. کی بخندن، کی داد بزنن، کی ناز کنن…

درباره چیزای دیگه هم حرف زدیم. خوشش اومد از من. بعد فکر می‌کنید من چی از این آدم یادم بود؟ این‌که وقتی داره باهات حرف می‌زنه مدام چشم‌ش رو از تو برمی‌داره و به جایی سمت چپ سرت نگاه می‌کنه. نه که انحراف چشم داشته باشه، صرفن واسه این‌که مدت زیادی باهات چشم تو چشم نمونه. این ویژگی‌ای بود که من از خانوم چی تو ذهنم داشتم. بعد از سه سال. حتا  یادم نبود اینا قبلن هم خونه‌ی ما اومدن. گفت خونه‌ی شما یه سوپ خوشمزه‌ای خوردیم. من تازه یادم اومد که مهمونشون کردم. ظهر رفتن دریا من نهال رو فرستادم باهاشون و خودم موندم خونه که کتاب بخونم. وقتی برگشتن یادم اومد هیچی لباس و پوشک به‌شون ندادم و نهال رو مثل یه موش آب کشیده تحویل گرفتم. موم گفت اینا فکر کردن تو ناراحتی که نیومدی. حالا موندم چیو توضیح بدم؟ ضایع‌س بگم من از هر فرصتی استفاده می‌کنم برای تنها موندن تو خونه. واسه باز کردن در لپتاپ…همون فکر کنن ناراحتم.

یک پاسخ برای ”خانوم چی“

  1. پرالک says:

    خودخواهانه است، اما برای خودم خوشحالم که می نویسی و من می خوانم!

درج یک نظر