مواد مذاب

روزهای ویروسی همچنان ادامه دارد. دیشب ساعت سه بیدار شدیم و سه نفری تکرار خندوانه را تماشا کردیم. من و موم دعوا کرده بودیم و نمی‌توانستیم نظرمان را درباره‌ی اجرای خمسه و رضویان به هم بگوییم. نهال آن وسط قر می‌داد و می‌رقصید. الان برای خودم گل‌ گاو زبان دم کردم و خوردم. به موم هم دادم که کمتر پاچه‌ی هم را بگیریم. بچه پایش سوخته و هربار که می‌خواهم بشویم‌ش زجه می‌زند. موقع پماد زدن زجه می‌زند. موقع جیش کردن، موقع بپر بپر کردن… و من الان یک آتشفشان پر از زجه‌ام.

از دو ساعت پیش آبگوشت گذاشتم توی آرام‌پز که فردا ناهار بخوریم. گاز خراب است و هروقت دلش می‌خواهد شعله را کم و زیاد می‌کند. موم آخر شب می‌خواست برای خودش تخم مرغ نیمرو کند ولی نتوانست. تمام خانه بوی گاز می‌داد و مجبور شدیم درها را باز بگذاریم. گفتم من با همین گاز امروز لازانیا درست کردم و بیانیه دادم آشپزخانه تا آمدن تعمیرکار تعطیل است. ولی نتوانستم سر حرفم بمانم چون نمی‌شود به بچه‌ای که یک هفته ویروس نکبت از بدنش بیرون نرفته غذای رستوران داد. توی مغزم دائم برای نهال برنامه‌ی غذایی می‌چینم. عسل، آبلیمو، موز، تخم‌مرغ، کته، ماست… سرم درد می‌کند. نوشتنم هم خوب نیست. امیدوارم فردا روز آسانتری باشد.

درج یک نظر