ابزارا

چهارنفری با چهار مانتوی رنگ جیغ و شال جیغ‌تر و آرایش غلیظ رفته‌بودیم ابزارفروشی. نهال هم همراهمون بود. نمی‌دونم چرا همه‌شون اصرار داشتن بیان. نمی‌دونم چرا واسه ابزارفروشی رفتن این‌همه تیپ زده بودیم. رفتیم تو و در حالی‌که همه‌ی فضاهای خالی مغازه رو اشغال کرده بودیم سراغ جعبه ابزار رو گرفتیم. یه ردیف جعبه رو نشونمون داد از زمین تا سقف. گفتیم هوم. سوالی نداشتیم واقعن. بعد یه دفعه فرح گفت جعبه ابزار خالی‌ها، بدون وسیله. همه‌مون گفتیم بله بله، ابزارشو داریم. یه ردیف دیگه رو نشونمون داد باز تا سقف. پرسیدیم قیمت؟ گفت از شصت و پنج شروع می‌شه تا صد و بیست. بازم سوالی نداشتیم. گفتیم آقا یکیشو باز کن ببینیم توشو. شاگرد مغازه در یکی از جعبه ابزارها رو باز کرد و ما چهارتایی سرمونو بردیم جلو. هیچی نبود. یه جعبه‌ی خالی سیاه. گفتیم این تقسیم‌بندی واسه هیچی نداره؟ پس خاصیتش چیه که می‌گین جعبه ابزار. قیمتاش چرا فرق می‌کنه. تازه سوالا داشت تو ذهنمون شکل می‌گرفت. گفت خب جنسش بهتره. فلزی‌هاش مقاوم‌ترن. گفتم مقاوم؟ کنار خونه چه بلایی ممکنه سر جعبه ابزار بیاد؟ گفت مثلن پشت موتور. اونجا بود که چهار نفری با دهان نیمه‌باز گفتیم آهان از اون نظر. بعد من قیمت پیچ‌گوشتی شارژی روی میز رو پرسیدم. گفتم بچه‌ها بیاین این‌جا یه چیز بهتر پیدا کردم. اونا هنوز داشتن جعبه‌ها رو تا سقف باز می‌کردن بلکه یکی‌شون تقسیم‌بندی چکش و آچار داشته باشه.

اومدیم سراغ پیچ‌گوشتی شارژی. مارک رونیکس رو دو مدل داشت با صد صد و بیست تا سری. بوش بود با دوازده تا سر فولادی. هی می‌گفت اینو بخرین. بوشه رو گرفته بود تو دستش می‌گفت اینو دو روز روشن بذار هیچیش نمی‌شه. گفتیم ضمانت؟ گفت محاله لازمتون بشه. گفتیم سرش که کمه. گفت بقیه سری‌ها بهش می‌خوره. بیاین خودم بهتون می‌دم. سمیه داشت کارتشو درمی‌آورد. من نشسته بودم رو صندلی. دخترم مشت مشت پیچ از توی قوطی جلوی میز برمی‌داشت می‌ریخت تو قوطی میخ‌ها. گفتم آقا این که رو میزه مگه پیچ‌گوشتی شارژی توسن نیست؟ گفت چرا اینم هست. گفتم توسنم که خوبه. ما دریلش رو داریم. گفت آره ولی بوش یه چیز دیگه‌ست. گفتم چرا گیر دادی ما اینو بخریم؟ می‌خواستم بپرسم حالا چون تیپمون ابزارخر نیست باید نظر خودتو غالب کنی؟ نمی‌فهمی پولمون کمه؟ گفت خب بوشه. گفتم خودمون می‌دونیم ولی نمی‌تونیم بوش بخریم بعدیشو چرا نمی‌گی… سمیه گفت ما می‌ریم یه تلفن بزنیم با یکی دیگه از دوستامون بیایم. نشستیم تو ماشین فروزان زنگ زد. سمیه گفت اه باز این! چیکارم داره. گفتم جواب بده شاید دیدتمون. گفت آهان آره. جواب که می‌داد فرح و نهال سوار شدن. رفته بودن دفتر فروزان همون بغل شکلات برداشته بودن. راه افتادیم دور جزیره همه‌ی ابزارفروشی‌ها رو پیدا کردیم. من و سمیه می‌‌رفتیم تو سیر تا پیاز پیچ‌گوشتی شارژی‌هاشون رو می‌پرسیدیم. سمیه می‌گفت خب این توسن قدرتش چنده؟ من می‌گفتم رونیکس با چند سر؟ بوش ندارین؟… با همون ترکیب با همون تیپ منتها دیگه اینکاره بودیم همه‌مون. طرف توضیحاتش که تموم می‌شد سمیه می‌پرسید ماکیتا مدل دیگه ندارین؟ این خوش‌دست نیست. من می‌گفتم نوچ، همه رو نداره.

خیلی حال داد. برنامه بعدی‌مون اره‌ست. بریم تو مغازه بگیم اره دارین؟ بگه اره چی؟ بگیم جنگل‌بری.

درج یک نظر