چقدر گل و بلبل آخه

صبح رفتم آزمایشگاه. وسط راه به آ‍ژانسی گفتم برگرد آقا کیفم رو جا گذاشتم. بیچاره حال نداشت گفت اگه پول منه می‌تونید سرویس بعدی بدین. گفتم خیر آقا هیچی در کیف ندارم برگرد. رسیدیم آزمایشگاه هن و هن رفتم بالا. شصت تومن شد پول آزمایشم با بیمه. بی بیمه می‌شد صدوپنجاه. آزمایشگاه هم کاسبی بدی نیست‌ها. بابا تعریف می‌کرد دفعه‌ی قبل که رفته آزمایشگاه شد صدو خرده‌ای، به خانم منشی‌ش گفته اوه چه زیاد شده، یه کم تخفیف بدین. خانمه هم ده تومن تخفیف داده. منظورم اینه که حساب کتاب هم نداره قیمت‌هاش. (تصمیم گرفته‌م عامیانه بنویسم از این‌جا به بعد رو، حالم بدتر از این حرف‌هاست که کلمه‌ها رو صاف و صوف کنم.) تو آزمایشگاه خانمه گفت دستت رو فشار بده. فشارم دادم ولی تا چسب گردها رو زد روش خونش راه افتاد. اومدم توی هال نشستم هی دستم رو روی خون‌ها فشار دادم. بعد گفتم خانوم یک گردالی دیگه بزن، خونش داره میاد بیرون. غرغر کنان اومد یه گردالی دیگه چسبوند رو دستم. شصت تومن پول گرفتن اون وقت واسه یه گردالی چسب این‌همه نق می‌زنن. کارم که تموم شد نشستم همون‌جا عین آینه دق. چون به مامان گفته‌بودم بیاد با هم بریم یه جا لباس ببینیم. لباس‌های خنک تابستونی. منشی پرسید شما آزمایش‌ت ادامه داره؟ گفتم نه منتظرم بیان دنبالم. مامان اومد رفتیم چندتا مغازه رو سر زدیم. یه لباس نارنجی خوشگل هم دیدیم با گل‌دوزی‌های رنگی. منتها تنگم بود. بله تنگم بود.  برگشتیم خونه یک ساعت از این صندلی به اون مبل، از تخت به هال، از هال به یخچال رفتم و اومدم تا تونستم برم یه دوش بگیرم. دوشم تموم شد ایمیلم رو چک کردم صاف رفتم خوابیدم. تا چهار چندبار هم بیدار شدم ولی گفتم بخواب عزیزم خواب بهتره. چرا خواب بهتره؟ چون احمقم. چون دیشب یه تلفن از سر وظیفه زدم. تا لحظات آخرش خوب بودها. اون پنج دقیقه آخرش ریده‌شد به‌م. ریکاوری نشدم هنوز. خیلی بدن این تلفن‌های که مجبوری بزنی. از همین‌جا از همه‌ی کسانی که مجبورن به من زنگ بزنن خواهش می‌کنم زنگ نزنن و خودشون رو آزار ندن. من درک می‌کنم چقدر سخته بدون میل به کسی زنگ بزنی. کار واجبم دارین ایمیل یا اسمس.

دیشب با مریم به این نتیجه رسیدیم مشکل ما تو این زنگ نزدن‌ها و حرف نزدن‌ها اینه که احساس می‌کنیم باید خیلی حرف‌های مهمی بزنیم. در واقع توانایی هس گفتن نداریم. نتیجه‌ش می‌شه این‌که یا کلن زنگ نمی‌زنیم که عذاب نکشیم یا وقتی زنگ می‌زنیم نصف زندگی‌مون رو بر باد می‌دیم. بعد دو نفر رو می‌بینی روزی صدبار با هم حرف می‌زننا، ولی یک کلمه از بدیهیات زندگی‌ هم خبر ندارن. یعنی خیلی خوب می‌تونن ساعت‌ها چرند بگن بدون این‌که وارد دل یا ذهن هم بشن. من متاسفانه از این بیماری رنج می‌برم. برای از بین بردن سکوت عوض تولید هس‌شعر حرف‌های مهم می‌زنم و خب این‌طوری تا یک هفته بعدش پشیمونم. حالا دیشب که این نبود موضوع. دیشب تصمیمم این بود که محبت کنم. یعنی گفتم خب یکی که در حق‌ت خوبی نکرده تو قهر نکن تو مهربون باش تو وظیفته. مهربون بودم رید بهم.

نکته‌ی بعدی که به ذهنم می‌رسه تاییدات الکیه. آدم‌ها برای خوردن گه‌های مختلف عادت دارن از هم تایید بگیرن. بعضی‌ها فکر می‌کنن این تاییدات اثری نداره و حالا که این آدم می‌خواد این گه رو بخوره بذار بخوره چیکار داری عیشش رو خراب کنی. در حالی‌که نظر من برعکسه. این تاییدات الهی ماها باعث می‌شه آدم‌ها با ضرب بیشتری بپرن تو دره. تو مایه‌های شتاب اولیه دادن. به نظرم حالا که نمی‌خوای زحمت بکشی جلوش رو بگیری حداقل بگو به نظرت کارش اشتباست. بگو لامصب. این‌قدر سرت رو تکون نده. این‌قدر الکی لبخند نزن همه چیو تایید کن. چرا آخه این‌قدر محافظه‌کار شدین شما؟ چرا نمی‌زنید تو دهن کسی که داره اشتباه می‌کنه؟ چرا یکی که زد حمایتش نمی‌کنید؟ همینا پس‌فردا می‌شن احمدی‌نژاد. همینا که من و شما هی به‌شون لبخند زدیم گفتیم درست می‌گی، حق داری، در حالی‌که حق نداشتن. این‌قدر راحت به همه حق ندین. اگر طرف مادرتونم هست نذارید این‌قدر از اشتباهش لذت ببره. پس‌فردا نمی‌تونید جمع‌شون کنید. ببینید کی گفتم.

۳ پاسخ برای ”چقدر گل و بلبل آخه“

  1. ترنم.. says:

    منم درک می‌کنم چقدر سخته بدون میل به کسی زنگ بزنی ..من شدید درک می کنم ..
    خیلی هم موافقم با گفته ات – با اینکه الکـــی کسی رو با لبخند تایید نکنیم ..
    الحق که درست میگی ؛
    همینا فردا میشن احمدی نژاد ..

  2. اوف بلا به دور !!!! منم می دونم چه سخته اینجور زنگای مجبوری زدنا !!!
    خدایا !!!!!!!!!!!!!!

  3. عاطفه says:

    یعنی خیاط باشی دلم می خواد این نوشته تو قد عکسا و بنرهای این روزا بزرگ بزرگ بچسبونم به همه جای شهر. اصلن شهر رو کادو کنم با این نوشته ات
    مرسی خیاط باشی روزم رو شادابی داد این نوشته خوبت
    مراقب خودت باش

    پی نوشت: با ضرب بیشتری بپره تا دره یکی از زیباترین تعبیرات بود

درج یک نظر