ریزفکرها

از صبح گیر دادم به انجیر خشک‌هایی که ته کشو پیدا کردم. یکی یکی بازشان می‌کنم که کرمو نباشند بعد می‌گذارم دهنم. دلمه برگ مو هم توی یخچال داریم ولی گذاشتم‌ش برای وقتی که از گرسنگی ضعف کردم. چون به نظر می‌رسد امروز آدم آشپزی و پای گاز ایستادن نیستم. دیشب تا ساعت یک و نیم داشتم فکر می‌کردم. همزمان مشق فرانسه هم می‌نوشتم ولی بیشتر فکر می‌کردم. متاسفانه موضوع فکرم از عهده‌ی این وبلاگ خارج است ولی می‌توانم بگویم از این چیزهای کوتاه آمدنی بود. یعنی می‌خواستم ببینم من دارم درباره‌ی یک موضوعی کوتاه می‌آیم یا نه انتخاب می‌کنم. چون بعضی وقت‌ها تشخیص این‌ها سخت است. آدم به خیال خودش یک تصمیمی می‌گیرد با انتخاب‌های آزاد. یک سال بعد می‌فهمد در واقع انتخابی نداشته و خودش را گول زده. بعد داشتم پیش‌بینی می‌کردم که این انتخاب در آینده منجر به انتقام می‌شود یا افسوس یا رضایت. خیلی فکرهای سختی بود. از صبح هم همین‌طوری مشغول فکرم. تازه صبح زنگ زدم به مینا کمی فکرهایم را گفتم. به نظر او من دارم انتخاب می‌کنم و در آینده راضی خواهم بود. به نظر خودم هم. به شرطی که این وسط عامل لج‌دربیار دیگری دخالت نکند. از بالا که نگاه کنی واقعن موضوع مهمی نیست که این‌قدر مغزم را خسته کنم. ولی خب شک دارم بعدن مهم نشود. و امان از خرده‌ریزهای نامهمی که بعدن مهم می‌شوند.

۳ پاسخ برای ”ریزفکرها“

  1. ماتیوس says:

    من اول انتخاب می کنم و یا کوتاه میام … بعد از یک روز یا یک ساعت یا یک ماه می شه یه غول بزرگ که نمی دونم به کجاش باید ضربه بزنم تا بمیره

  2. سانتاماریا says:

    ریز فکرها عین مورچه مغز و روح ادم میخوره.
    واقعا اعصاب خردکنه.

  3. قربونش برم من که هیچ وقت فرصت انتخاب پیدا نمیکنم خدا خودش تصمیم میگیره واسم! یهو میذاره جلوم منم قاعدتا دستشو پس نمیزنم

درج یک نظر