چلاندنی

دوباره فلشم را جاگذاشتم. توی این هفته دومین‌بار است توی ماه سومین‌بار و الی اخر. فرقش این است که این‌دفعه نمی‌دانم کجا جا گذاشتم. از خانه‌ی احمد این‌ها که می‌آمدیم بیرون دوبار چک کردم همراهم باشد. کلی عکس دونفره و یک‌نفره از خودمان توی لپ‌تاپ احمد پیدا کرده‌بودیم. ذوق داشتم بروم خانه دوره‌شان کنم. تا جایی که یادم می‌آید لمسش کردم. یک فیلم هم بود از سفر یزد. چهاربار فیلم را گذاشتیم و هربار از خنده پهن زمین شدیم. احمد آخر فیلم دماغ زینب را گاز می‌گرفت. با این‌که چندبار به جنایتش اعتراف کرده‌بود فکر نمی‌کردم سندش هم موجود باشد. حدس می‌زنم فلش را توی ماشین انداخته‌باشم. وقتی سعی کردم از صندلی عقب بیایم جلو یا … خدا کند که توی ماشین افتاده‌باشد. چون احمد گفت توی خانه‌شان نیفتاده. شاید هم امیرعلی قورتش داده‌باشد چون وقت عکس دیدن ما دائم از لپ‌تاپ آویزان بود و فلش را مثل دستگیره می‌گرفت که روی پایش بایستد. طفلی را باید زودتر بستری‌ کنند… برای چک کردن ماشین باید زنگ بزنم به حسن که تلفنش را ندارم. به خانه هم که زنگ بزنم حال ندارم برای یکی‌یکی‌شان شرح ماجرا بدهم تا گوشی برسد به حسن. تازه بعید می‌دانم کسی حال داشته‌باشد تا پارکینگ برود و فلش من را پیدا کند. باید تا فردا عصر صبر کنم و از الان دارم مرور می‌کنم چیزهایی که ممکن است همراه با فلشم از دست برود.خسارت سنگین است این‌دفعه. ای وای.

امشب توی اتاقم می‌خوابم. این‌جا که می‌آیم بلا استثنا چیزی می‌نویسم. الان یک سریال درست در نقطه حساس دارم که می‌توانم تا صبح مشغولش باشم. بستنی هم هست ولی دارم می‌نویسم. فکر می‌کنم توی همه‌ی دنیا این گوشه از اتاقم تنها جایی است که من را سر ذوق می‌آورد. این میز سفید یادگاری فول از سیم، این مانیتور ال‌جی که ماتحتش با میز در تماس است، صندلی زیرم که ابر و روکش و همه‌ اجزایش جداست… این‌ها “اتاقی از آن خود” من شده. تازه دارم می‌فهمم.

توی این کامپیوتر یک آهنگ دارم از فریدون. اسم‌ش سلام است. یادم نیست از کجا آوردم‌ش، کی با یاد کی گوشش دادم. خیلی دلتنگم می‌کند. نمی‌دانم دقیقن دلم برای چی تنگ می‌شود ولی می‌چلاندم… و خب چلانده‌شدن دل خیلی لذت‌بخش است… هنوز.

 

۳ پاسخ برای ”چلاندنی“

  1. pari says:

    انشالله تو ماشین مونده باشه و جای دیگه گمش نکرده باشی….
    چقدر دیر اپ می کنی …

  2. منحصر به فرد می نویسی
    خوندنت احساس خوبی در آدم ایجاد می کنه

  3. سایه says:

    سلام، وبلاگت واقعا دوست داشتنیه. هرچی که می خونم خسته نمی شم. یه جورایی از مطالبت احساساتم زیر و رو میشه و حس قشنگ تری پیدا می کنم. همیشه به نوشتن ادامه بده، واقعا توی نت که میگردی از ۱۰ تا وبلاگ شاید یکیشون خوندنی و بااحساس باشه! سعی می کنم از این به بعد که اینجا رو پیدا کردم بیشتر بیام سر بزنم. موفق باشی دوست خوبم@};-

درج یک نظر