کد ارور ناشناخته

رسیدم خانه، خیلی فرهیخته شروع کردم به جمع‌وجور. شلوارهایم را از توی بقچه زیپی درآوردم عین مغازه شلوارفروشی چیدم توی کمد. چون بقچه زیپی‌ها باعث می‌شوند فقط همان دوتا شلوار روی بقچه را بپوشی و بقیه شلوارها هفته‌ها آن زیر گریه کنند و یا حتا تنگ شوند. بعد رفتم سراغ تخت و بالش‌ها. همه ملافه‌ها را به چه سختی بیرون آوردم. نشستم سر سبد رخت‌چرک‌ها لباس‌های سفید و رنگی و کمی رنگی را جدا کردم. لباس‌ها را بغل کردم ریختم توی ماشین. خوشحال از این‌که بعد از مدت‌ها ماشین لباسشویی پرشده. ماشین را زدم به برق دکمه‌اش را پیچاندم. شروع کرد به جیغ زدن به همراه چشمک زن صفر روی صفحه. برنامه را عوض کردم جیغ زد، بقیه دکمه‌ها را زدم جیغ زد. گفتم لابد زیاد لباس ریختم. نشستم یکی‌یکی ملافه‌ها را کشیدم بیرون تا یک روبالشی ماند، باز جیغ زد. سعی کردم آرامش خودم را حفظ کنم. از توی کیف زیر تخت برگ گارانتی را پیدا کردم. زن بسیار خوش‌اخلاقی از پشت گوشی گفت “برو کنار ماشین. خاموش و روشن‌ش کن. خب حالا بخون چی نوشته.” گفتم صفر با دوتا خط دوطرفش. گفت “درست ببین ای نیست؟ یا اف؟” گفتم “نه صفره. واقعن صفره.” آهی کشید گفت تماس می‌گیریم. لباس‌ها را بغل کردم برگرداندم به سبد. الان باید ریخت‌وپاش‌ها را جمع کنم که اگر تعمیرکار آمد راه رفت‌‌وآمد به آشپزخانه باز باشد.  از صبح خورشید را ندیدم. دیروز کشک وبادمجان خوردم، بادمجانش زیادی زهر داشت، لبم و دور لبم تا نزدیکی‌های دماغم ترکیده. لباس‌های زمستانی را گذاشتم گوشه‌ی اتاق. دو به شککم که جمع‌شان کنم یا نه. هرطرف را نگاه می‌کنم عزا می‌گیرم. از صبح می‌خواهم یک داستان بنویسم هنوز نشده…

۲ پاسخ برای ”کد ارور ناشناخته“

  1. آرزو says:

    چقدر همیشه ساده می نویسی. خوشم میاد چون خودتی.

  2. سانی says:

    درست نشد ماشین لباسشویی؟ :*

درج یک نظر