سوم شخص

از صبح هیچ‌کاری نداشتم. فقط اسم دو تا سایت را پیدا کردم برای آقای همکار. معده‌ام هم تیر می‌کشید که قرص خوردم. برای* ایمیل زدم که “زنگ نزن اذیت می‌شم، دعا کن برام.” و او جواب داد “تو همیشه دعای اول منی.” بعد من از حرفش گریه کردم. دلم می‌خواهد چند روز بخوابم. سرم را از روی بالش بلند کنم غذا بخورم و دوباره بخوابم. مغزم خوب خوب خالی شود .  الان سرم خیلی شلوغ است. هرچه کارهایم را توی ورق می‌نویسم باز سرم شلوغ است. گیر دادم داستان سوم شخص بنویسم که خودم توی قصه نباشم و بدون این که بدانم توی دل آدم‌ها چه خبر است قصه‌شان را تعریف کنم. ولی هی یادم می‌رود و وارد داستان می‌شوم. گلابی‌ها را خودم می‌خورم. خیاطی می‌کنم، می‌روم سرکار، مرخصی می‌گیرم، برمی‌گردم خانه. با سولماز دوست می‌شوم، با یکی به هم می‌زنم… توی همه قصه‌ها همه‌کاره خودمم. لعنت به من. لعنت به من که گورم را از توی نوشته‌ها گم نمی‌کنم. لعنت به سوم شخص که لال شده.

۷ پاسخ برای ”سوم شخص“

  1. papati says:

    سوم شخص داره نگاه می کنه، داره داستان تو رو می نویسه، یه داستان سوم شخص

  2. سارا says:

    تو واقعا دلت نمی خواد با من دوست بشی؟

  3. سپیده says:

    من خودم اون داستان‌هاییت رو بیشتر دوست دارم که خودت توش هستی، یه حس بهتری بهم میدن، بیشتر به دلم میچسبن، بیشتر میفهممشون. نمیدونم چرا

  4. محسن says:

    سلام
    سوم شخص مفرد جمعه شده … سوم شخص دیگه نمی خواد سوم باشه و اول شده … لعنت به این اول که همه دوست دارند باشند …
    یا علی

  5. نازلی says:

    درست میشه، غصه نخور.

  6. در بانو سنتر منتظر مطالب خوب شما هستیم

  7. daregooshi says:

    اتفاقا همینجا وسط قصه ها بمون.کدوم سوم شخصی میتونه با اون حال و هوا گلابی ها رو توی پارک بشوره و بخوره؟

درج یک نظر