گاهی به کتابخانه‌ات نگاه کن
خیاط‌‌ | ۲۲ شهریور ۱۳۸۹ @ ۱۰:۵۷ ب.ظ

اصلا دوستان من به دو دسته تقسیم می‌شوند: آن‌هایی که همراهشان کتاب خریده‌ام و آن‌هایی که با هم به کتابفروشی نرفته‌ایم. جز پدربزرگم، بهترین دوستان عمر من آن‌هایی بوده‌اند که از دسته اول هستند. زمانی دوستی داشتم که متخصص پیدا کردن حراجی‌های کتاب بود. همیشه می‌دانست که امروز توی کدام طبقه از کدام پاساژ، ارزان‌فروشی کتاب هست. آن‌قدر شاهکارهای ۲۰۰ تومانی و ۳۰۰ تومانی با هم خریدیم که خدا می‌داند. با آن دوستم زمانی سر ماجرایی کاری، حرفمان شد. اما هنوز هم که به ردیف کتابخانه‌ام نگاه می‌کنم. آن دوستم را به خوبی به یاد می‌آورم…

احسان رضایی- مجله داستان همشهری شهریور

این شهر سرد · دوست · کتاب‌نوشت

یک نظر

  1. Mehr گفته:

    ۲۷ شهریور ۱۳۸۹ در ساعت ۸:۰۱ ق.ظ

    برای پست بعد:
    منم همراه تو گریستم رفیق….

ارسال نظر