کارخانه‌

الان یک آقایی آمد توی اتاق با صدای خیلی نازک و نامفهوم اسم کسی را گفت که من نشنیدم.  پرسیدم “کی؟” دوباره اسم را تکرار کرد، باز هم نشنیدم. خواستم دوباره بپرسم، مطمئنم هرکس دیگری هم بود دوباره می‌پرسید بعد جواب می‌داد. ولی من گفتم “اینجا نیستن.” او هم در را بست و رفت. نمی‌خواستم احساس کند صدایش بد است یا خوب حرف نمی‌زند. خودم همیشه از آدم‌هایی که اسم و فامیلم را اشتباه می‌شنوند یا بعد از هر جمله‌ام صدبار می‌پرسند “چی؟؟” بدم آمده. وقتی فقط من توی اتاقم چه لزومی دارد بفهمم این بنده خدا چه گفته. ممکن است همان یک‌بار  هم که پرسیدم “چی” آزرده‌اش کرده باشم. شاید وقتی در را بسته فکر کرده خوش‌ به حال آن‌هایی که صدایشان بلند است. شاید گلویش را صاف کرده و توی اتاق بعدی سعی کرده صدایش را کلفت کند و حرف بزند. شاید از این‌جا رفته توی اتاق خودش و به همکارش گفته خودت برو فلانی را صدا کن من نمی‌توانم. بعد نشسته با خودش گفته این صدای نازک را از آقاجان به ارث بردم یا مادر؟ شاید خاطره‌ی آقاجان با صدای نازک تا آخر روز از جلوی چشم‌ش نرود. اوه چه کار کردم من؟؟

۹ پاسخ برای ”کارخانه‌“

  1. چقدر توی این دوره و زمونه کمیابن آدمایی مثل شما، که تاثیری که روی دیگران می ذارن براشون مهمه و دوست ندارن هیچ کس رو به هیچ دلیلی آزرده کنن.

  2. جالببود مرسی
    روح لطیفی دارید شما

  3. papati says:

    نه! وقتی رفته، گفته گوش این دختره هم مث خانوم جون خدابیامرز سنگین ه! :-پی

  4. سپیده says:

    ناراحت نباش عزیزم

  5. مینا says:

    خیلی وقته میام سراغت. برام جالبی. دلم برات تنگ میشه بدون اینکه بدونم چرا.همیشه بنویس

  6. لي لي says:

    سلام. میشه یگی این گودرت رو چه جوری قرار داری تو وبلاگ که بقیه شر آیتم ها یتو رو می تونن بخونن؟
    همینجا جواب بدی که منم چه طور میتونم گوردم رو تو ی وبلاگم بذارم یا امیل یزنی ممنونت میشم.

  7. خیاط‌‌ says:

    google reader>> sharing setting>> add clip( payine safhe)

  8. یک دوست قدیمی says:

    ولی این یک اشتباهست باید هر چند بار شده بپرسی که طرف منظورش چی بوده اینجا شما دل رحم نبودین برعکس ،چون نمیخواستین با دو یا سه بار پرسیدن خودتون خیط بشین یه جواب پروندین،شاید طرف کار خیلی مهمی داشته شاید یا باخود شما کار داشته ،بهتره شخصیت دیگران را جدی بگیریم.

درج یک نظر