از سری نفرت‌های جدید

خانم کت‌دامن آبی سه‌شنبه آمد. از راه نرسیده گفت “این کت خیلی می‌چسبه به تنم.” اشرف‌السادات گفت “پارچه‌ش خوب نیست. از این الکتریسیته‌ای‌هاست که پرز هم می‌گیره.” گفت “آها‌ آره. خب اگه بد بود چرا دوختید؟” اشرف‌السادات چپ‌چپ نگاهش کرد ولی جواب نداد. موقع پرو دخترش می‌رفت تهِ راهرو می‌ایستاد، صدا می‌زد “مامان بچرخ.” می‌آمد جلو می‌گفت “به نظرم پشت دامن چند میلی‌متر بلندتره” بعد دوتایی خم می‌شدند لبه‌ها را روی هم می‌گذاشتند، می‌دیدند مساوی‌ست. من دست‌به‌سینه لم داده‌بودم روی صندلی تماشایشان می‌کردم. اشرف‌السادات تلفن حرف می‌زد. یک‌ساعت بیشتر طول کشید پروشان. دامن هشت‌ترک با پارچه‌ی کرپ سفارش داده‌بود، می‌گفت “چرا جلوی دامن چین‌ خورده؟ می‌دونم باید چین بخوره‌ها ولی یک‌جوووری چین‌خورده. شما خودت می‌بینی؟” ما لبخند ‌زدیم که نه. اشرف‌السادات گفت “ایراد از دوخت نیست، ولی اگر دوست ندارید می‌تونم عرض ترک‌ها رو کم کنم.” چندبار دیگر جلوی آینه چرخید بعد دست‌هایش را یک شکلِ خنده‌داری به سمت جلو کشید “آخ ببینید آستین‌ش می‌کشه، اصلن راحت نیست” اشرف‌السادات گفت “آخه کُت‌ه، اون حرکتی که شما انجام دادید واسه خونه‌تکونی‌اه، این کُت‌ه تو مجلس می‌پوشن، حالا اگر دوست دارید آزادش می‌کنم” من نیشم تا بناگوش باز شده‌بود ولی حرص هم می‌خوردم.

امروز قرار نبود بیایند. طوبا با مکث در را باز کرد، گفت “پرو داشتیم؟” هرسه با دیدن‌ش خشک شدیم. هرچه گفتیم قرارمان دوشنبه بود گفت “من و دخترم گفتیم دوشنبه ولی شما خودتون گفتید شنبه.” اشرف‌السادات امکان ندارد به کسی که لباس عروس ندارد تاریخ زودتری از آن‌که خودش گفته پیش‌نهاد بدهد. روی همین اصل ما مطمئن بودیم خانم کت‌دامن آبی اشتباه می‌کند ولی بحث نکردیم. خانم کت‌دامن آبی همان دو لباسی را که سه‌شنبه نتوانسته‌بود ایراد بگیرد آورده‌بود. یکی زیپش خراب شده‌بود. چندبار گفت “نمی‌دونم چه زیپی زده‌بودین، همون دفعه اول در رفت” اشرف‌السادات گفت “زیپ که دیگه ایرانی آلمانی نداره، همه از دم چینی‌اه، حالا یکی تو صدتا خراب می‌شه…” حالم داشت به هم می‌خورد. خانم کت‌دامن آبی جلوی در ایستاده‌بود و با یک لبخند کج به ما می‌گفت “حتمن سرتون شلوغ بوده اشتباه کردید، ما مطمئنیم” احساس می‌کردم ازشان متنفرم. از آن‌ها و همه‌ی آدم‌های شبیه‌شان متنفرم. در را که بستند گفتم “من دوشنبه نمیام، لحنِ این خانومه دیوونه‌م می‌کنه، انگار اومده ممیزی” طوبا اضافه کرد” اعتمادبه نفسِ ا.نی داره” اشرف‌السادات گفت “ها آفرین! نمی‌خواستم به‌تون بگم طرفداره دوآتیشه‌‌ی ا.نه.” طوبا دامنِ تا نیمه شکافته را پرت کرد طرفِ من “اَه بیا کارامون عوض.”

۳ پاسخ برای ”از سری نفرت‌های جدید“

  1. papati says:

    همچینم جدید نیس

  2. غزلک says:

    اگه اونطوری نبودن که اونوری نمیشدن!

  3. شاید اگر اینها نبودند چیزی در زندگی مان کم میشد
    شاید لبخند های اشرف السادات!!

درج یک نظر