وقتی لازم نیست دقت نکن

خانم کت دامن آبی من امروز آستر دامن شما را برعکس دوختم. فکر نکنید عجله داشتم و یا سرم شلوغ بود. اصلن! بلکه نشستم روی میز و با دقت و تمرکز شما را تصور کردم که گوشه‌ی دامن‌تان بالا رفته و درز آستر پیدا شده یا کسی دامن‌تان را پایین کشیده و درز آستر را دیده… و باز با همه‌ی این‌ بالاپایین‌کردن‌ها نتیجه گرفتم روی آستر باید به پشتِ دامن دوخته شود. سپس با اطمینان صد درصد آستر و کمر و دامن را دوختم. به پس‌دوزی که رسیدم یادم آمد؛ اوه احمق! پشتِ آستر به پشتِ دامن که یک قاعده‌ی دودوتا چهارتاست. فکر می‌کنید دلیل‌ش چه بود؟ بی‌دقتی؟ خنگی؟ نابلدی؟ خیر. دستِ من فقط با همکاریِ چشم بلد بود آستر را کجا و چه‌طور وصل کند. یعنی کافی بود بدونِ فکر در حالی‌که با آزی درباره‌ی مدل لباسِ عروسِ قدسی خانم حرف می‌زنم کار هم بکنم. کافی بود دقت نکنم. ولی من عقلم را انداختم وسط و گند زدم به دامن شما. راستش را بخواهید من این کار احمقانه را زیاد انجام می‌دهم. یعنی یک‌دفعه وسط یک کارِ چشم‌بسته‌انجام‌شو یا میلِ دل، دقت‌م می‌گیرد. برای یک دکمه دوختن، یک اتوی ساده هم فکر می‌کنم. حالا نگران نباشید، دامن درست شد. شما نمی‌فهمید که من اول آستر را برعکس دوختم.

۳ پاسخ برای ”وقتی لازم نیست دقت نکن“

  1. منم از این اشتباهات تو خیاطی زیاد کردم.

  2. teif says:

    وا خب فکر نکن! چی بهتر از این؟؟!! کی حال داره فکر کنه و کار کنه؟!

  3. اسفند says:

    سلام.
    امروز یکی از روزای خیلی سخت زندگیمه .اومدم اینجا که تو یه چیزی نوشته باشی آرومم کنه. بغض لا مذهب از دو طرف گلومو گرفته فشار میده….
    تو هم که….comments off.
    من خودم آف .

درج یک نظر