آخرین پناهگاه

پس از مدت‌ها سرگردانی بین نقاشی، بازیگری، خوانندگی و رقاصی و بعد از تحمل شکست‌های کمرشکن فراوان، سرانجام به ادبیات رو آوردیم که در این دنیا پیوسته آخرین پناهگاه کسانی‌ است که نمی دانند سرِ پرشور خود را کجا به زمین بگذارند.

رومن گاری- میعاد در سپیده دم


۵ پاسخ برای ”آخرین پناهگاه“

  1. papati says:

    هوم! ولی می گم الان شغل دیگه ای نداره؟ داشته باشه نمی فهمیم که! شاید ادبیات هم مث اون قاشی، بازیگری، خوانندگی و رقاصی ول کنه! بعد مثلا بره آهنگری…وقتی چکش می زنه می گخ نه این آخرین پناهگاه کسانی‌ است که نمی دانند سرِ پرشور خود را کجا به زمین بگذارند! و خب ما نمی فهمیم که! چون با خودش گفته! و ما روی حرف قبلیش می مونیم! ها؟ تازه ممکنه باز از آهنگری هم بره سراغ یه چی دیگه! مثلا خیاطی!
    اصلا همین خیاطی که شما باشی که نیسی دیگه انگار یا هسی و نمودی نداره…این خیاطی مگه هزار و چندمین علاقه ت نبود؟ حالا این چه ربطی به اون داره یا نداره خودمم نمی دونم!

  2. مریم says:

    بالاخره اینو پیدا کردی؟ من چند بار خوندمش. نه فقط این کتابشو البته. همه کتاباش رو می شه چند بار خوند. اینو تا ته خوندی؟ اگه مال خودته بده من دوباره بخونمش D:

  3. آقا جان بنده هم موافق این قضیه هستم بالکل
    یعنی ها، آخر آخرش آدم باید بیاید سرش را، همین سر پر شوری که عرض کردید را بگذارد روی کتاب ادبیاتش یا کتاب شعری چیزی، که کلاً یک دم بیاساید از این دنیا.
    این ادبیات هم البته خوبش کارساز است وگرنه فکرش را بکن آدم برود کتاب زویا پیرزاد بخواند که ول معطل است و کمکی که نکرده هیچ، آخرین پناهگاه که چه عرض کنم دومین و سومین اش هم نبوده.

  4. Dastanak says:

    خوب گفته این “رومن گاری” !

  5. امین says:

    ایشان موسیقی را فراموش کردند امتحان بکنند…

درج یک نظر