?Do you miss me

۹ دی ۱۳۸۸

عزیزم سلام، دلم برای‌‌ت تنگ شده. همین الان یاد ‌روزی افتادم که رفتیم کنار رودخانه روی چمن‌های خنک دراز کشیدیم. یادت هست؟ پسر و دختری با سگِ سفید پشمالوی‌شان نزدیک ما قدم می‌زدند. تو پرسیدی “راستی از سگ خوشت می‌آد؟” آن موقع هنوز نمی‌دانستیم دوست‌داشتنی‌های هم را. سرت را روی پای من گذاشته‌بودی و آسمان را نگاه می‌کردی. من برای‌ت یک شعر از حمید مصدق خواندم، یادت هست کدام شعر بود؟ از نگاهت فهمیدم شعر دوست داری. من وقتی سگِ پشمالو آمد طرفم خندیدم، تو فهمیدی من سگ دوست دارم. به نظرت این‌که دوست‌داشتنی‌های هم را می‌دانیم دردآور نیست؟ دردآور نیست که من هنوز یادم هست تو کلم‌پلو دوست داری؟


RSS