با چه رنگی ازدواج کنیم ۲

۲۸ بهمن ۱۳۸۹

گزارش لحظه به لحظه خواستگاری. هدفون توی گوشم‌ئه دارم قمیشی گوش می‌دم به مامان گفتم زنگ زدن بیاد اشاره کنه. آیفون درست شده فقط مشکلش اینه که وقتی زنگ رو می‌زنن صدای داخل خودبه‌خود براشون پخش می‌شه، بدون زدن دکمه تاک حتی. خیلی ضایع‌س، اونا زنگ می‌زنن مامان جیغ می‌زنه بدوووو اومدن، اونا پشت در هارهار می‌خندن.

من: مامان صبر کن در رو نزن من این لقمه نون پنیر رو قورت بدم.

مامان: تموم شد؟ بزنم؟

: وای نه مامااان سر گلوم مونده. دارم خفه می‌شم.

:دختر بدووو حالا نمی‌شد یه دقیقه چیزی کوفت نکنی؟ پشت در معطلن مردم.

: گشنه‌م بود خب! ناهار که ندادی( صدای سرفه شدید)

: چی شدی؟ خفه نشی مادر. بذار بیام بزنم پشتت.

: (  دختر کبود شده و سرفه می‌کند، مادر با مشت محکم به کمر دختر می‌کوبد)

: باد در مو، باد در مو مامان، چی شد؟ نفس نمی‌کشی چرا؟ وای خدایا چی‌کار کنم دخترم داره می‌میره. ( مادر دو سه مشت دیگر به کمر دختر می‌زند)

: آیییییی( دختر جیغ بلندی می‌کشد و لقمه نان و پنیر از گلویش بیرون می‌پرد)

تصویر بیرون

: مامان دخترشون داره خفه می‌شه.

: چیزی نیست هول شدن، آروم حرف بزن نکنه صدای ما هم بره.

: مامان صداشون قطع شد. نمیره دختره؟؟ زنگ بزنم اورژانس؟

: نه پسر جان یه لحظه ساکت ببینم چی می‌گن.

:صدای جیغ کی بود؟؟ مُرد؟ مامان یه کاری بکنیم توروخدا. همینجوری واینسا.

: نه نه گوش بده صدای جفتشون میاد. زنده‌ان.

: بریم  یه ساعت دیگه بیایم؟ حالا حتمن کبود شده. سرخپوست که بود کبودم شده، می‌شه چه رنگی؟

: پشت آیفون دیدنمون. نمی‌شه بذاریم بریم، زشته. فقط آروم از پله‌ها برو بالا تا حال دخترشون جا بیاد.

: باشه، بند کفشم رو آروم باز می‌کنم.

: مگه کفش بندی پوشیدی؟؟ خاک تو سرت! آدم خواستگاری کتونی می‌پوشه؟ کوهه مگه؟

: گیر نده مامان…

(ادامه دارد.)

ما پدر مادر اصلی تو نیستیم

۱۶ مهر ۱۳۸۹

[من و مریم بعد از یک هفته تلاش برای ویدئو چت]

: فایده نداره.

– نوچ! ما به هم نمی‌رسیم.

:  بیا اسکایپم امتحان کنیم.

– زدم کانکت شه.

: ما عقب‌نشینی نمی‌کنیم. اگر دوباره نشد بیا همین جی‌تاک خودمون به از هیچی‌ئه.

– به از هیچی؟ اوه مای گاد. درستش اینه؟

: آره

– من تا الان فکر می‌کردم می‌گیم بعض هیچی‌.

: عب نداره منم اولی که فهمیدم این‌جوری بودم: O

– نه باورم نمی‌شه.

: حالا چرا باورت نمی‌شه؟ چون این‌همه سال در جهل بودی؟

– آخه احساس می‌کردم چه معنی خوبی می‌ده. واسه خودم تحلیل داشتم.

: حالا دیدت نسبت به زندگی عوض می‌شه.

– به از هیچی… ببین حتی کاچی به زهیچی؟

: آره:دی

– وای خدایااا حتی اون!

گمشدگان

۱۸ شهریور ۱۳۸۹

:دقت کردی هر پسری رو که می‌بینیم یه عشق اولی داشته که گذاشته رفته؟
–  آررره. به هرکی می‌رسی قبلن یه بی‌معرفتی قالش گذاشته.
: بعد دقت کردی ما و هیچ‌کدوم از دخترایی که با هم دوستیم، عشق اول کسی نبودیم؟ که حالا بذاریم بریم و …
–  هوم.
: به نظرت اون دخترهایی که پسرها رو ول کردن و رفتن کی‌ان؟
-به نظرم یک سری آدم این وسط ناپدید شدن. شاید همه‌شون جمع شدن یک گوشه‌ی دنیا. شهر رفته‌ها مثلن.

پزشک خاندان

۲۱ خرداد ۱۳۸۹

: ببین حالا که اومدی این‌جا می‌تونی یه آمپول ب‌کمپلکس به من بزنی؟

– نه نمی‌تونم. ب کمپلکس واسه چی؟

: واسه تقویت. پریروز رو پله‌برقی افتادم زانوم داغون شد. دیروز جدول رو ندیدم پام پیچ خورد. به نظرم ضعیف شدم.

– به نظر من ب‌کمپلکس لازم نداری، جلو پات رو نگاه کنی حله.

: مسخره، بدنم ضعیفه کلن. می خوام ب‌کمپلکس بزنم فردا شاداب برم سر کار.

– ببین من یه‌ بار به یه پیرزن آمپول زدم که بعدش تا یک ساعت نتونست از جاش بلند شه، یک ‌دفعه هم استادم دوتا آمپول داد دستم. گفت یکی ‌رو بزن این‌ور، یکی رو اون‌ور. من پرسیدم این‌ور اون‌ور یعنی چی؟ آمپول رو از دستم گرفت خودش زد. حالا اگه می‌خوای من آمپولت رو بزنم حرفی ندارم.

:واقعن تو این ده سال آمپول نزدی؟؟ خاک بر سرت! حداقل تو خونه تمرین می‌کردی با یکی.

– مامانم می‌گه بمیره هم حاضر نیست من به‌ش آمپول بزنم، هربار می‌ره درمونگاه. می‌گه با پرتقال تمرین کنم.

: : )) به پرتقال آمپول زدی؟ جیغ نزد؟

– یه‌دفعه اون اولا به یه گلابی آمپول زدم اعتراضی نکرد.

موسیقیایی

۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹

(مکالمه بعد از دیدن این لینک)

: دلم خواااست، بیا بریم یه ساز یاد بگیریم بابا تا پیر نشدیم

– بریم من پایه‌ام، این‌که پایین بالا می‌کنه صدای شُرشُر می‌ده آسونه

: راحت طلب! اونکه تق‌تق می‌زنه در کونِ کاسه که راحت‌تره

– اونم خوبه. می‌خوای یکیش رو من برم یکیش رو تو که با هم بتونیم گروه تشکیل بدیم. خرجم نداره، با قابلمه و لوله جاروبرقی هم می‌شه زد.

:خیلی بی‌شعوری کلن: ))

– : ))

: اصلن تنها می‌رم دف یاد می‌گیرم حالا که این‌جوریه

– برو، دف با گردن‌درد خیلی جوره. منو بگو فکرِ توام می‌خوام درد نکشی

: گردنم الان خوبه

– بالاخره، تازه دف مسئولیت داره. بری توی گروه واقعن باید بزنی ولی این کاسه و شُرشُر رو نزنی هم کسی نمی‌فهمه.

: کسی نمی‌فهمه: ))

– والا

: یعنی اونی که این ساز رو می‌زنه بفهمه تو چی می‌گی خودش رو حلق‌آویز می‌کنه

– خودش می‌دونه حتمن

RSS