گروه مرزنشینان

۱۱ مرداد ۱۳۹۴

تو تلگرام با هانی و مریم حرف می‌زنیم. به‌شون می‌گم کمی از ریدمون‌های زندگی‌تون بگین من حالم خوب شه. هانی داره مشق‌های دخترش رو می‌نویسه. از صفحه‌های مشقش عکس می‌گیره ما نظر می‌دیم. الان پرسید سه رنگ بگین که با سین شروع می‌شه؟ من و مریم انواع سبز رو نام بردیم و سورمه‌ای و هانی سفید و سیاه رو هم بهمون یاد داد. نقشه می‌کشیم واسه یه خونه که همه با هم اونجا زندگی کنیم. من عهده‌دار غذا شدم. حاضرم از صبح تا شب بپزم ولی دستم به آب نخوره. مریم بچه بزرگ می‌کنه. هانی هم جمع‌وجور و تغییر دکوراسیون برای این‌که استعداد معماری توش کشته نشه. از اون چت‌هاست که باید کلش رو نگه دارم. بس که توش قهقهه زدم و جلوی دهنم رو گرفتم که صدام بالا نره.

می‌خواستم بهشون بگم دلداریم بدن. الان می‌بینم اینجوری بهتره. داره بهمون خوش می‌گذره نصفه شبی. لازم نیست آدم همه‌ چیو تا اتفاق افتاد جار بزنه. یک کمی خودم تنهایی درد می‌کشم بعد شاید یه چیزایی عوض شد. چون در دنیایی زندگی می‌کنم که همه‌چیزم هر ثانیه داره عوض می‌شه.

یه آهنگی هم داره تو گوشم می‌خونه: می‌دونه دلخورم… خیلی ازش پرم…

المپیک رو باید بدن به ما

۱۹ مرداد ۱۳۹۱

من: المپیک خوش می‌گذره؟

مریمهوم بد نیست. دوست داشتم می‌رفتم ورزشگاه اما هیچی بلیت گیرمون نیومد

خالی سالن هاش که

– خودشونم گفتن باید بررسی کنیم. ظاهرن دلال خریده باشه بلیتا رو. چون اینا بلیت ندارن که بفروشن اما سالن‌ها هم پر نیس. ملت خودشونم شاکی‌ان

: ‫مسخره‌ها‬! ‫من همه سالن ها رو نگاه می‌کنم خالین‬، خب حالا لحظه آخر جا خالی‌ها رو بفروشن. اگه ایران بود تا حالا صدبار فاصله بین صندلی‌ها رو هم فروخته بودیم

آره: )) اسکلن دیگهتازه این‌‌جوری به نفعشونم بوددوبار فروخته بودن. ‬دلال‌های احمقم معلوم نیس کجا می‌فروشن که هیچکی گیر نمیاره ازشون بخره

: ‫حالا بلیت ندارن، کپی کنن‬. نشستن اون بلیتا رو پیدا کنن؟

اگه می‌دونستم بلیتا چه جوریه خودم کپی می‌کردم.

: ‫باید براشون دوره بذاریم چطوری کف زمینو بفروشن

اگه سفارتو نبسته بودن همکاری کرده بودن الان کلی دوره گذاشته‌بودیم. درآمد مالی‌شون چند برابر شده‌بود

: ‫تاترامونو ندیدی‬؟ ‫واسه لای در ورودی‌ام بلیت میدن‬

دقیقن‬

:‫خودشون خریت کردن سفارتو بستن‬، وگرنه که ما عین خیالمونم نیس. همه چی گل و بلبل

همون. حالا چهارتا جوون رفتن بالای دیوار. این‌همه ادا و ناز نداره که

: ‫تازه تلویزیون گفت وضعیت اقتصادی‌تون در حین برگزاری بازیها افتضاحه‬، ‫بدبختا

آره بابا. نون خشک می‌خوریم و کپک‬‬

: گفت شیر و مرغ ندارین قیمتا دو برابر شده‬

می‌ریم دم ورزشگاه گدایی از توریستا‬

: ‫باور کن گفتا‬

جدی؟؟؟‬

: ‫چند شب پیش داشت لندن رو تحلیل می‌کرد‬. گفت مردم در فشارن

– : )))

: مریم عزیزم‬ تو فشار نبینمت‬

یعنی اینا کون هرچی فرافکنه پاره کردن

: ‫خلاصه که چیزی خواستی بگو بفرستم برات‬. مخصوصن مرغ

– : )) باورم نمی‌شه اینا رو گفتن. حیا ندارن اینا. آدم نمی‌دونه بخنده یا چی‬

: عزیزم انکار نکن‬. ما می‌دونیم شما دارید از فشار پاره می‌شید سعی نکن با سیلی فلان. بدبختا

آبرو داریم خب. عزت نفس داریم. می‌ریم گدایی ولی با لباس مبدل. نشونم نداده تو تی‌وی اون‌جا؟

: ‫چرا همه کنار خیابون خوابیده بودید‬. دیدمت اتفاقن

: ‫برم اینا رو بذارم تو وبلاگ‬. چند وقته چیزی ننوشتم. چرا فارسی نمی‌نویسی خب؟

– شرمنده. من نون شب ندارم انتظار داری دغدغه‌ی زبان فارسی داشته‌باشم؟

الف و ب

۳ مهر ۱۳۹۰

 رحمانی چی؟ کلاس شماس؟

با اون دوست شو

نه؟

مگه نگفتی مهربونه

ای بابا

خب دستمال می‌دی دماغشو بگیره

آهان اون تپله، رحیمی بود؟ کلاس شما نیس؟

خو چه بهتر که اونوره

درسشم خوب نبود

دیگه کی…

عزیزم گریه نداره که

یه ماه دیگه با همشون دوست می‌شی

می‌خوای بیام مدرسه بگم کلاست رو عوض کنن؟

مرده‌شور ببردشون با این کلاس‌بندی‌شون

می‌خوای بگم چهارتا دوستای تورو بیارن این‌ور، دماغوها رو ببرن اون‌ور؟

راستی!

دختر فرخنده خانوم کدوم کلاسه؟

جدی؟ راضی‌ئه از کلاسش؟

خدا رو شکر. تو یه طبقه‌اید؟

مامان جون به‌خدا کلاس‌بندی‌تون زیادم بد نیست. عادت می‌کنی…

زمین گرد است و کج

۲۳ شهریور ۱۳۹۰

آینه رو داد دستم گفت ایرادی داره بگو

یه تیکه از ابروم اومده‌بود پایین، نشونش دادم

گفت آره متاسفانه ابروت داره میاد به سمت پایین

یه‌جوری گفت فک کردم تومور دارم تو ابروم

گفتم خب؟

گفت هیچی دیگه باید صبح به صبح با کشمش ببریش سمت بالا

گفتم کشمش؟ کشمش چی داره مگه؟

گفت چیز خاصی نداره به خاطر اون حالت چسبندگی‌ش می‌گم

ینی همه چسبنده‌های عالم تموم شده فقط کشمش چسبنده مونده؟

بعد چندتا مشتری رو مثال زد که زنگ زدن گفتن کشمش جواب داده

بقیه هم تأیید کردن

قرار شد یه قوطی کشمش بذارم رو میز توالت

صبح به صبح ابروم رو بدم بالا

گفتم اوکی ولش کن حالا ابروی دوم

ابروی دوم رو که تموم کرد  آینه رو گرفت جلو خودش

از دور داشتم می‌دیدم تابه‌تا برداشته

گفت لطفن منو نگا کن خوشگلم

با دست اشاره کرد به پیشونیم، بالای ابروهام

گفت همین‌طور که می‌بینی عضلات سمت راست پیشونی‌ت از سمت چپ پایین‌تره

واسه همین به نظر می‌رسه ابروت تابه‌تاس

در حالی‌که نیس

زبونم بند اومده‌بود دیگه

گفت نه که فک کنی فقط خودت این مشکلو داریا

منم دارم

خیلیا دارن

اومدم بگم قد ابروهام یکی نیس چی؟

گفتم حالا می‌گه چشمات مساوی نیست، دماغت کجه، پات چلاقه…

هیچی نگفتم دیگه

تشکر کردم برگشتم خونه

سطح حدس

۱۶ فروردین ۱۳۹۰

:سلام ببین یه خبر خوب دارم حدس بزن

-آخ جان، پذیرش گرفتی؟

:نه.

-اممم جواب آزمایش مثبت بود؟

:مثبت ینی کدوم؟

-ینی حامله‌ای.

:احمق این می شه خبر خوب؟

-خب ندیدی تو فیلما می‌گن مبارکه خوشحال می شن؟

:نه!

-منفی بود؟

:نه بابا کی آزمایش داد آخه. ولی نزدیک شدی

-بچه‌مون دختره؟

:ای خدااا ما بچه نداریم یه حدس دیگه بزن بدون آزمایش.

-آهااااان( با صدای یواش و متفکر) میر.حسین آزاد شده؟

RSS