درباره‌ی خیاطی

۱ بهمن ۱۳۸۸

وقتی آستین لباس رو تنگ می‌کنید باید درز بیرونی را بشکافید. وقتی آستین تنگ می‌شود درزی که باید باقی بماند درز دوم از لبه‌ی آستین است. وقتی دوتا درز هست برای شکافتن باید یادتان بماند آستین را تنگ کردید یا گشاد. آستینی که تنگ شده درز اول‌ش اضافی است.  آستین را که تنگ می‌کنید درز کهنه شکافته می‌شود. نکات مربوط به گشاد کردن آستین را در پست بعد می‌نویسم. عزیزی که فرمودید در خرید لباس عروس راهنمایی‌تان کنم و بودجه‌تان ۳۰۰ یورو است،  چه فکری کردید وقتی این سوال را پرسیدید؟ من باید بنویسم کدام خیابان تهران لباس عروس سیصد یورویی می‌فروشند؟ یا کجای خارج؟

حلزون

۱۰ آذر ۱۳۸۸

۱. صبح(به وقت خودم) رفتم مزون، مثل حلزون کار کردم، مثل آدم‌هایی که مجبورند. یک خانمی دامن ساتن قرمزش را آورده‌بود که عوض کند. مدل دامن تا بالای زانو تنگ بود و پایین‌ش لوزی‌های قاطی‌پاتی، بالای دامن هم تور مشکی کار شده‌بود. کت هم داشت. خانم می‌خواست دامن‌ش تبدیل به دامن تنگ شود و ما هرچه روضه خواندیم “دامن را خراب نکن یکی دیگه بدوز” گوش نداد. نمی‌فهمید وقتی که یک‌نفر گذاشته برای دوختن آن تور و لوزی‌ها ارزش داشته… گفت مدل‌ش را دوست ندارد و می‌خواهد همه‌ی تورها و لوزی‌ها جدا شود. لابد با خودش گفته پول‌ش را می‌گیرند.

۲. چند وقت پیش یک نفر از کرمان آمد این‌جا لباس دوخت، رفت‌وآمد و پرو و تحویل‌ش را تعریف نمی‌کنم. امروز زنگ زده که زیپ لباس‌ش در رفته و لباس را با هواپیما فرستاده تهران، دو ساعت بعد فامیل‌شان لباس را با آژانس آورد مزون، ما بعد از تعویض زیپ، لباس را با آژانس می‌فرستیم خانه‌ی فامیل‌شان، فامیل لباس را با هواپیما… همین باعث شد درود بفرستم بر همان ماجرای عوض کردن مدل دامن. اشرف‌السادات محال است اعتراضی کند یا سوالی بپرسد، من ولی دلم می‌خواست بپرسم شهرشان خیاط در حد عوض کردن زیپ نداشت؟ یا وقت و پول و فکر و زندگیِ شما چه‌قدر می‌ارزد؟ بعد این‌جور وقت‌ها می‌شود جاج نکرد؟

۳. احساس می‌کنم یکی از همین روزها تولد یکی از پسرخاله‌هاست. احتمالاً از تبریک آدمی مثل من تعجب خواهد کرد و من دوست ندارم آدم‌ها را حساس کنم به چیزهای عجیبی که یادم می‌آید. همین‌جا می‌نویسم که شاید یک‌روزی بفهمد به یادش بودم. سرم خیلی درد می‌کند، یکی از چشم‌هایم، مردمک‌ش، آمده پایین. انگار که خسته شده نشسته.

۴. دیروز تئاتر هم رفتم، جن‌گیر. خنده‌دار بود. یک‌جایی آقای جن به خانم صامتی؟ می‌گفت “مد.ارکش هست، بگم؟ بگم؟” سالن از سوت و کف ترکید.

۵. دارم فکر می‌کنم فقط اشرف‌السادات آدرس این‌جا را ندارد. طوری شده یک “گه خوردم” ساده می‌خواهم بنویسم صد نفر دوست و آشنا می‌آیند جلوی چشمم، شک می‌کنم بخورم یا نه.



مرواریدها

۱۸ آبان ۱۳۸۸

.

من باید بی‌نظم و پراکنده روی طبقه‌ی دوم تور سر عروس، مروارید و سنگ بدوزم. با هر مرواریدی که می‌دوزم فکر می‌کنم “که چی؟ که چی من این‌رو بدوزم رو این تور؟ کجای عکس پیداست؟ کی می‌بینه؟”  مغزم نزدیک است سرریز کند از فکر. سوراخ‌های تور گشاد است، گره‌ی نخ توی سوراخ‌ها گیر نمی‌کند، مرواریدها از زیر دستم درمی‌روند. یاد دیروز افتادم ولی به روی خودم نمی‌آورم. این مرواریدهای نصفه خوب می‌خوابند روی پارچه، قِل‌ هم نمی‌خورند نخ زیرشان پیدا شود. وسواس گرفتم که فاصله‌‌ها مساوی باشد، یک ساعت و نیم گذشته و تور هنوز جای خالی دارد. روی میز سیاه پهن‌ش می‌کنم تا جاهای خالی را شناسایی کنم، می‌خواهم بگویم “که چی” ولی عین خر خوشم آمده، تور سفید و سنگ‌های براق حواسم را پرت می‌کند. عکس می‌گیرم از تور و از همه‌ی لباس‌ها، حواسم فقط به مرواریدهاست، به دیروز فکر نمی‌کنم، به هیچ‌روزی.  همه‌ی حواسم به لبه‌ی پایینی طبقه‌ی دوم تورِ سرِ عروس است که از مروارید خالی نماند…


فوت‌های خیاطی

۱۴ شهریور ۱۳۸۸

جواب کامنت‌ها در نهایت مهربانی و لطافت،

به نپتون؛ نه نخ نایلون دست خودته خردخرد می‌ذاری لای پارچه. یه‌خرده چین هم طبیعیه با اتو درست می‌شه. مدل جدید می‌ذارم شما برو هر رنگی خواستی بدوز، مدلم همین‌طور، هرچی دوست داری انتخاب کن، رنگ پوست حالا شاید مهم باشه ولی سن و وضعیت تأهل فکر نمی‌کنم، یعنی من دسته‌بندی مدلهام فقط دوست دارم و دوست ندارم‌اه.

به گلناز؛ اگر با الگو می‌خوای شروع کنی که برو کلاس، اگر دستپاچه‌ای سریع یه‌چیزی بدوزی برو کتاب‌های خیاطی بدون الگو بخر. این‌که کجای آرشیوم کلیک کنی خیلی سؤال باحالی بود. متأسفانه نتونستم آرشیوم رو با دسته‌بندی منتقل کنم، برو این‌جا ببین چیز به درد بخوری پیدا می‌کنی یا نه.

به شیلا؛ الگوی آماده کلاً کمه، معمولاً مزون‌دارها سری کاملش( همه سایزها) رو دارن. حدس می‌زنم تو بازار پیدا بشه ولی احتمالاً تک‌تک نمی‌فروشن.

به فائزه؛ چرخکاری تمیز تمرین می‌خواد فقط. دوختن و شکافتن هم که بخش نکبت‌بار و اعصاب‌خردکنِ خیاطیه، گریزی ازش نیست. می‌تونی خودت بدوزی وقتی فهمیدی غلطه بدی نوه‌عمه‌ت بشکافه که دردش کم شه، دفعه بعد دخترخاله‌بابات می‌شکافه و همین‌طور تقسیم کار می‌شه تا کسی اذیت نشه.


حریر، مدل…

۴ شهریور ۱۳۸۸

پارچه حریر خیلی نازه برای همین با چرخ ریشه‌گیری سردوز نمی‌زنن. حریر رو باید با چرخ معمولی ژورش زد، یعنی لبه‌ش رو دوبار تا زد و با از اینا: /\/\/\ دوخت. بعضی مدل لباس‌ها هست که دامن حریر پیچ‌پیچ می‌خوره، دیدید؟ اونا رو نخ نایلون گذاشتن بعد پارچه رو تا زدن و دوختن. الان یه مدل لباس هم می‌ذارم واسه بیشتر خیاطی شدنِ پست ولی ربطی به این چیزایی که گفتم نداره.


RSS