Hey Saghi,

۸ اسفند ۱۳۸۸

زاندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را

اول مرا سیراب کن وآن‌گه بده اصحاب را

کامنت دریافتی:

جانا شرابت میدهم ، خوشتر ز آبت میدهم
پیش از صحابت میدهم ، بی دردسر کج راه شو
از آب سیرابت کنم ، مست از می نابت کنم
مستانه در خوابت کنم… ای ساربان گمراه شو
خواهش نمیخواهم ز تو، قدری بیا حرفم شنو
کجراه شو، گمراه شو، لیکن نمان! همراه شو.

۲۱ بهمن ۱۳۸۸

در دلم آرام تصور مکن

وز مژه‌ام خواب توقع مدار

گر گله از ماست شکایت بگوی

ور گنه از توست غرامت بیار

بر سرپا عذر نباشد قبول

تا ننشینی ننشیند غبار

سعدی

همه خلق!

۴ دی ۱۳۸۸

کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد
من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند؟

می‌تونم اصلن؟

ای رونق جانم ز تو

۱ آذر ۱۳۸۸

ای دل قرار تو چه شد؟

وان کار و بار تو چه شد؟

خوابت که می‌بندد چنین اندر صبح و در مسا؟

دل گفت حسن روی او

وان نرگس جادوی او

وان سنبل ابروی او

وان لعل شیرین ماجرا.

ای عشق

پیش هرکسی

نام و لقب داری بسی

من دوش نام دیگرت کردم که

دردِ بی‌دوا.

ای رونق جانم ز تو

چون چرخ گردانم ز تو

گندم فرست ای جان که تا خیره نگردد آسیا.

دیگر نخواهم زد نفس، این بیت وامی‌گوی و بس

بگداخت جانم زین هوس، ارفق بنا یا ربّنا

مولوی


.

۲۴ مهر ۱۳۸۸


که دیر مست شود هر که می خورد به دوام

RSS