ای فلک بی من مگرد

۱۰ آذر ۱۳۹۶

خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو
ای حیات دوستان در بوستان بی من مرو

ای فلک بی من مگرد و ای قمر بی من متاب
ای زمین بی من مروی و ای زمان بی من مرو

این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
این جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو

ای عیان بی من مدان و ای زبان بی من مخوان
ای نظر بی من مبین و ای روان بی من مرو

شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید
من شبم تو ماه من بر آسمان بی من مرو

خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل
تو گلی من خار تو در گلستان بی من مرو

در خم چوگانت می تازم چو چشمت با من است
همچنین در من نگر بی من مران بی من مرو

چون حریف شاه باشی ای طرب بی من منوش
چون به بام شه روی ای پاسبان بی من مرو

وای آن کس کو در این ره بی نشان تو رود
چو نشان من تویی ای بی نشان بی من مرو

وای آن کو اندر این ره می رود بی دانشی
دانش راهم تویی ای راه دان بی من مرو

دیگرانت عشق می خوانند و من سلطان عشق
ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی من مرو

لایه برداری

۲۵ مرداد ۱۳۹۶

نرگس( آدم جدیده) می‌گفت من هنوز هم بعضی هفته ها به خاطر یک جمله حالم خرابه. اونوقت من چند روز از یک هفته رو حق ندارم حالم خوب نباشه؟ بهش گفتم من همه جوره بلدم سر بخورم، دیده نشم ولی تو دیروز با چنگ و دندون گرفته بودیم. گفت من قسم خوردم آدمهایی که می‌خوان وسط راه برگردن رو منصرف کنم. گفت دیروز خیلی مطمئن بودم که باید تو رو ببرم جلسه کوچینگ. اگر اینقدر مچم رو محکم نگرفته بود صددرصد در رفته بودم. وقتی اومدم خونه یه طرفم ذوق بود یه طرفم ولی وحشت کرده بود از اینهمه مقاومت. باورت می‌شه اینهمه سفت باشی زهرا؟ باورت می‌شه زیر اینهمه بگو بخند صمیمی که بقیه ازش تعریف می‌کنن دیوارهایی به این بلندی باشه؟ دیروز فهمیدم کنترل گاردهام دیگه دست خودم نیست. وقتی نرگس بهم لبخند زد و نتونستم بخندم. وقتی سر مولوی‌خوانی‌ها داشتم قلپ قلپ اشکهام رو قورت می‌دادم… فهمیدم از دستم در رفته. روزی که قرار بود پرواز کنم از خوشی ولی به جاش قفل کردم. چون نرگس داره میاد اینور دیوار. نرگس و یه عالمه آدم دیگه دارن با من یکی می‌شن… من دارم چیکار می‌کنم؟ فرار. فرار در حدی که چشم تو چشم هم نشیم. خیلی عجیبه.

یه جور خوشگلی عجیبه وقتی خود کثافتت رو کشف می‌کنی. درست همون لحظه‌ای که می‌‌گی خب دیگه دستم اومد چیکاره‌ام. فهمیدم کجا گیرم… اونجا تازه می‌فهمی یه لایه دیگه هم هست.

پوفففف

۲۸ خرداد ۱۳۹۶

حالم خوبه. آدم وقتی حالش خوبه باید بنویسه. در واقع باید بگه ولی خب اونایی که مثل من «حرف‌نزن»ان می‌تونن بنویسن. امروز میم ‌گفت می‌دونم که خوبی، خوشی‌ت رو نشون بده. دیدم راست می‌گه. باز دارم نشون نمی‌دم. از چهارشنبه نفسم باز شده ولی به روم نیاوردم. بعد می‌دونید کیفش به چیه؟ به این‌که خوشیه به هیچی وصل نیست جز خودم. داره از توی خودم می‌آد و شاید بشه همینطور به تولیدش ادامه بدم. خود این فکر یه دور انرژی‌بخشه. کاش بتونم نگهش دارم یه مدت…

Audrey’s Cheer Up Playlist

۲۲ فروردین ۱۳۹۶

یه پلی لیست به اسم برک آپ پیدا کردم تو ساوند کلود. خنده‌م گرفت. از این‌که دیگه همه‌چی تو اینترنت هست. تو بنویس آخ. گوگل تشخیص می‌ده آخ‌ت از چه نوعی‌ئه براساس اون آهنگ و عکس و خدمات پزشکی ارائه می‌ده. من حتا اون آخم ننوشتم. نوشتم چیر می آپ و اون آلبوم اومد.

روزهای سختی گذشته. روزهای سخت‌تری  هم مونده. دوره‌هام دو هفته دو هفته‌ست. روحی خیالمو راحت کرد که این روزهای مرگ حالاحالاها ادامه داره. سعی می‌کنم به چشم ماموریت بهش نگاه کنم. ولی قشنگ دارم تیکه پاره می‌شم. کسی نمی‌تونه جام بازی کنه. خوشحالی‌م اینه که همه تایید می‌کنن کارم سخته.  به روحی گفتم نمی‌تونم توضیح بدم چقدر حالم بده. واقعن نمی‌تونستم بازگو کنم. گفت خیلی غصه خوردی؟ حتا همین سوال هم دلمو خوش کرد. انگار از یه جایی به بعد درد رو حس نمی‌کردم. بعضی قصه‌ها رو، از یه جا به بعد نمی‌شه برای کسی تعریف کرد. فقط باید یکی باشه سرت رو بذاری رو شونه‌ش زار بزنی. فقط زار.

.

۱۹ اسفند ۱۳۹۵

هوای بی می و ساقی،

همینه…

RSS